محمدتقى نورى

220

اشرف التواريخ ( فارسي )

دست رد بر سينهء هيچ سايلى نگذاشته ، يك‌دل نيازرده‌اند . « 1 » با اين صغر سن « 2 » و كمى تجربه ، پيران سالخورده از آداب پسنديده‌اش كسب تهذيب اخلاق مىنمايند . اگر خامهء مشكين ختامه خواهد « 3 » به آثار محامد صفات و مدايح حالات اين شاهزادهء پسنديده ذات پردازد ، آن را دفترى علىحده مىبايد و اين مختصر گنجايش آن « 4 » ندارد و مقصد اصلى كه تحرير وقايع « 5 » است از ايراد آن باز مىماند ، لهذا تحرير و تسطير آن محوّل به زمان ديگر است . ( 83 الف ) القصه ، در اوايل بهار كه دشت و صحرا از جوش سبزه و رياحين غيرت نزهتگاه بهشت برين گرديد ، « 6 » شاهزادهء نامدار مسعود « 7 » به رسم معهود صبحگاهى سوار و به عزم شكار به سمت چهار حوض جانب شرقى بلدهء مقدّسه « 8 » شتافته ، در اوّل طلوع آفتاب به « 9 » كال ياقوتى كه زمينش از سبزه زمرّد رنگ و از لاله رشك كارگاه ارژنگ بود وارد و « 10 » طبع والايش به صيد « 11 » قرقاول اقبال فرموده ، در اثناى گيرودار شكار « 12 » گرازى مهيب از ميان نيستان بيرون آمده ، سواران اطراف و جوانب او را گرفته ، از اتفاقات به سمتى كه شاهزاده تشريف ارزانى داشتند « 13 »

--> ( 1 ) . مج : اين قاعده مستمره و كلى است كه مىبايد جميع شكاريان از امير و مأمور و سپاهى و آحاد الناس آنچه حاضر ركاب اشرف مىباشند ، همگى به قدر حصه و رسد و فراخور حال در كارخانهء مباركه مطبوخ با افشره و مجموعه به ضابطهء مهمانى و ميزبانى به‌سر برده باشند و هيچ آفريده را قدرت آن نيست كه سفرهء نان و ماكولات به قدر امكان همراه خود بردارند و در هيچ شكارى كمتر از هزار سوار ملازم ركاب نصرت انتساب نمىباشد و به بركت نيّت و همّت آن شاهزادهء و الا نهمت همگى از طعام‌هاى الوان و اطعمه و اشربهء گوناگون معمور و محظوظ مىگردند و به عواطف واهب بىمنت و بخشندهء بىظنت از گشاده‌رويى اين شاهزادهء نيك‌خو با وفور بذل و احسان با هر طبقه‌اى از طبقات انسان از شيعه و تركمانيه و افغان و كمى مداخل هرگز درمانده و معطل نمانده‌اند و آنچه از همت باذل بذل و انعام مىفرمايند همواره اظهار خجالت مىنمايند و هرگز در حالت بخشندگى چين بر جبين مباركش ظاهر نمىگردد و تا امروز هيچ سايلى را محروم نفرموده احدى را نيازرده‌اند . ( 2 ) . مج : « سال » . ( 3 ) . مج : سالخورده و كهن‌سالان جهان‌ديده از آداب و صفات او مهذب مىشوند و اگر قلم مشكين رقم خواسته باشد . ( 4 ) . مج : آن را . ( 5 ) . مج : وقايع مجمل . ( 6 ) . مج : رياحين لاله‌زار و غيرت روضهء دار القرار گرديد . ( 7 ) . مج : شاهزاده ظفر مورود . ( 8 ) . مج : سمت شرقى ارض فيض آثار . ( 9 ) . مج : در . ( 10 ) . مج : از « كه زمينش از سبزه . . . » ندارد . ( 11 ) . مج : شكار . ( 12 ) . مج : در اثناى صيد تازى . ( 13 ) . مج : در همين سمت كال كه موكب اقبال نزول اجلال دارند ، گراز از .